هر نفسی که می کشم، میگه حسین ...

دلم گرفته مولا ، این داغ تو با دل های  عاشق ما چه ها که نمی کنه

خدایا این آدم ها چه بی وفا و بی معرفتند

بعد از این همه تازه بازم می پرسن چرا  عزا داری ؟ چرا سینه زنی ؟  چرا غم  و چرا اشک  . . . . .

نه به اونهایی که به اسم مولا قمه میزنن و چهره پاک عزا داری برای امام حسین(ع)  را خدشه دار می کنن نه به این ها که اصلا عزاداری برای سید الشهدا را  انکار و تمسخر می کنن .

توی بعضی از این وبلاگ ها چه چیزهایی که نمی نویسن انگار بر زخم های یوسف زهرا (س)نمک می پاشن .

خدایا می شه  انسان باشی نمی گم مسلمان می گم انسان و  بر مظلومیت مردم غزه بر کودکان بی گناه غرقه به خونش بر زجه  های مادرانش و بر جوانان  ناکام پرپر شده اش  اشک نریزی و از این همه ظلم خونت به جوش نیاد ؟

پس اشک ریختن و عزاداری  برای عزیز زهرا (س) که جای خودش داره  ، من بلد نیستم  از منطق و استدلال و اصول اعتقادی صحبت کنم ولی همین قدر میدونم که عاشق دلیل و برهان نمی شناسه من دلم می خواد لیاقت عشق به اهل بیت عشق به امام حسین را داشته باشم  هر کسی لیاقت پیدا نمی کنه از تمایلات و هوس های نفسانیش آزاد بشه  هر کسی نمی تونه دست از این دنیای پست فانی بکشه اینها فقط گفتنش راحته تو عمل می بینی که همه آنهایی که با هزاران نامه امام حسین (ع) را به شهر کوفه دعوت کردن همون ها با وعده ووعید به راحتی جلوی امام حسین (ع) تو کربلا صف کشیدند حتی اجازه برگشتن به مدینه را هم به آن حضرت ندادن از زمان جاهلیت جنگ و خونریزی توی ماه هایی مثل محرم حرام بوده اما اونها که دنیا چشم هاشون را کور و دلهاشون را  سنگ کرده بود دیگه حرف حق در دلهای سیاهشون اثر نمی کرد حتی به نوزاد شش ماهه هم رحم نکردن . . . .

اگه ما اشک می ریزیم و عزاداری می کنیم به خاطر اینکه یادمون باشه برای حفظ اسلام چه خون های پاکی که فدا نشده و چه انسان هایی که جونشون را توی این راه فدا نکردن و حالا این میراث ارزشمند به دست ما رسیده  و ما  وظیفه داریم برای نسل های آینده بگیم که امام حسین(ع) کی بود چرا تشنه  شهید شد چرا تمام فرزندان و یارانش حتی کودک شش ماهه اش را  در یک روز شهید کردن چرا خیمه هاش را به اتش کشیدن چرا  دختر سه سالش را شکنجه کردن و باید قصه کربلا سینه به سینه  گفته بشه

 این ما هستیم که باید پاسخ گوی تمام این سوالات باشیم نه فقط تو این دنیا حتی توی آخرت هم از ما در مورد حقی که شهدای تاریخ اسلام  بر گردنمون دارند سوال می کنن و چه حق سنگینی بر گردن ماست خدایا تو این راه کمکمون کن تا مثل حر آزاده زندگی کنیم و آزاده بمیریم . . . . .

 

هر نفسی که می کشم       می گه حسین عشق منی

این نذر مدرم بوده             که من اسیر تو شدم

حالا به عشقت اسیرم          غم محرم می کشم

همه ی عشق ابرومه            آخر عشقا  یکیه

منم به عشقت دلمو             کردم آقا حسینیّه

سر در این حسینیّه               نوشته با خط جلّی

یا حسین

مالک اینجا کسی نیست

   بجز حسین بن علی (ع)

پ.ن : دارم میرم خادم مهمونای آقام باشم عشق به حسین زیباترین عشق دنیا ست خدایا لایق عشق حسینم کن.

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من