پیشونی نوشت . . . .

این بخت سیاهو  . . . .  (بقیه اش یادم نیست ) آهان مصرع  دومش هم هست بر پیشونی من که بنوشت نیشخند

چند روز پیش که نهار سوپ داشتیم از شانس گند من جناغ سینه ی مرغ تو بشقاب من نمایان شد و طبق معمول بازی پر طرفدار یادم تو را فراموش بین من و مامانم

البته نمی خوام اسمش را شرط بندی بگذاریم پس اسمش را میگذاریم مممم . . .  نمی دونم ما که میگیم  سر چی باشه خنده(خه خخخخخههه . . .  خوب چه فرقی کرد زبان ولی فرق داره چون پیروزی و باخت  مهم نیست فقط جنبه بازی داره ) حالا قرار شد اگه من برنده بشم مامانم برام یه کیک مغزدار شکلاتی بخره اما اگه باختم من خودم کیک بپزم .

خلاصه از همون اول برنده مسابقه مشخص بود نمی خواست زیاد خودم را به زحمت بندازم فقط همش تو فکر این بودم که چرا سر یه چیز بهتر قرار نگذاشتم فرصت خوبی از دستم برفت اَه واقعا که . . . .

یهو مامانم با صدای بلند سرم داد زد پاشو دیگه اَه شورش را در آوردی به بهونه درس که دست به سیا سفید نمی زنی پاشو زودتر سفره را جمع کن تازه باید امروز ظرف ها را هم بشوری بگیر . . . .  اینا را ببر تو آشپزخونه بقیه را هم بیا جمع کن . . . تعجبنگران من که داشتم سکته می زدم تا حالا مامانم را اینقده خشن ندیدم گریهبا دلی شکسته و متعجب  بدون یک کلمه حرف اضافه بشقاب ها را از دستش گرفتم و  . . .  اره  دیگه همونی شد که نباید می شد ، مامانم که داشت از خنده روده بر می شد قهقههگفت : یادم تو را فراموش . . . . (ههه ههه هه باختی دیدی باختی )

فکرش را بکن قهر انسان ها برای رسیدن به خواسته هاشون به چه کارهایی  که دست نمیزنن . . . . گریه

بلاخره من ومامانم با هم کیک را پختیم خیلی هم خوش گذشت برای تزیین روی کیک هم هر چی دستمون رسید استفاده کردیم  زبان

کیک شکلاتی

پ.ن : شعره یادم آمد این بخت سیاه و طالع زشت  ***بر پیشونی من که بنوشت  / ولی هر چی باشه خداییش در حق من نامردی شده واگرنه من به این سادگی نمی باختم گریه تازه قلبم هم شکسته دل شکستهاصلا بهم شوک روحی وارد شده چشم. . . .

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من