وقتی گوگولی مهم می شود !

بعد از عمری نمردیم و در یکی از این جشن های دانشکده مجازی هم شرکت کردیم واقعا که افتضاح بود تنها نکته مثبتش دیدن دوستان مجازی بود که از طریق نت و از پشت سیستم  هر روز و 24 ساعته حضور داشتند .

حیف وقتی که تلف شد ناراحت سه روز از عمرم را هدر دادم اونم تو این گیرو ویر نزدیک امتحانا و همون بحران همیشگی و فشارو  استرس ناشی از آنکلافه !! گول دعوت نامه هاشون را خوردم مثلا می خواستن به عنوان دانشجوی ممتاز از من قدردانی کنن ، واقعا که با اون قدر دانیشون ، مراسم به حد کافی خسته کننده  و بدون پذیرایی برگزار شد و در آخر هم با اون لوح و یادبودی که مثلا تقدیم بنده کردن بیشتر ابروشون را بردن و ابروی من را هر کی لوح و تندیسم را دید کلی بهم خندید .نگران

این مدت این قدر سرم شلوغ بود که نتونستم آپ بشم و فکر کنم تا آخر امتحاناتم هم نتونم آپ بشم بعد از اون هم احتمالا نمی رسم آپ بشم گریه  این همش عوارض شوک ناشی از اون مراسم بود هر موقع یادم می افته حالم بد می شه سبز 

از وقتی دانشجوی ممتاز اعلام شدم خیلی مورد توجه واقع شدم نیشخند هر کسی می رسه یه چیزی بهم می گه ، خلاصه یا با طعنه مسخره می کنند یا برای اینکه تو تحقیق ها و تمریناشون کمکشون کنم کلی الکی پاچه خواری می کنن ، تازه چند نفر هم به زور شماره تلفن از من گرفتن ، واقعا که تعجب  بین خودمون بمونه یه جورای مهم شدم زبان

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸
تگ ها : روزگار من