وقتی گوگولی کوزت می شود !

آه ،  الان فقط دلم می خواد یه جیغ بنفش بکشم ،  ولی هنوز تصمیم نگرفتم امواج صوتیش را به شکل یه صاعقه بکشم تا همه را برق بگیره ،یا دایره های متحد المرکزی که از دهان من خارج می شه و هر چه فاصله اش از مرکز بیشتر می شه مساحت بیشتری را در بر می گیره سوال

با دل خجسته فکر می کردم امتحانام که تموم بشه چه ها که نمی کنم خلاصه بگم کلی نقشه داشتم برای اوقات فراغتم و حسابی می خواستم بترکونم خیال باطل اما دریغ از یه فرجه یه ساعته برای یه استراحت کوتاه ، برای پاهایی که از فرط ایستادن با زبون بی زبونی جز جز می کنن ، پذیرایی از مهمانان خارجی از یک طرف (فک فامیل زن گوگوجی خان؛ برادر بزرگم)، خونه تکونی  برای سال پدربزرگم از طرف دیگه و حالا هم که ماه مبارک رمضان گریهتازه آقای پدر از صبح تا شب قور می زنه پس کی این چک پرینت های منو اصلاح می کنی بچه ، فردا پس فردا باید اینا رو بدم برای چاپ دیگه وقت ندارم کلافه

اگر هنوز برات سواله که این مدت طولانی غیبتم کجا بودم تنها جوابی که می تونم بگم اینه : جلوی ظرفشویی آشپزخونه نگران

کوزت

پ.ن : راستی برای اولین بار به مناسبت ماه رمضون شیربرنج  پختم که مورد استقبال همه قرار گرفت  دروغگو مخصوصا گیگیلی (داداش کوچولو) که خیلی خوشش امده بود همش از دست پخت من تعریف می کرد خجالتنیشخند

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها : روزگار من