چیزی شبیه معجزه !

هفته دیگه امتحانات پایان ترم دانشکده شروع می شه ، گریه فقط چیزی شبیه معجزه می تونه به دادم برسه نگران فعلا که جزوه ها را جلوم باز می کنم کمتر از دو ساعت خوابم می گیرهخمیازه و هر چقدر هم با خودم مبارزه می کنم آخر سر هم خواب بر من غلبه می کنه و سر جای خودم زیر میز کوچیکم یه کتاب یا هر چیزی که دم دست باشه را بالش می کنم و خواب

شب امتحان

وای بعضی وقتا با خودم فکر می کنم این شاگرد اول دانشکده چطوری می تونه اینقدر درس بخونه سوال من اگر شانس بیارم و خیلی سر حال باشم و به قول خاله نرگس دماغم چاق باشه تازه یکمی که درس می خونم  یهو متوجه می شم که ساعت هاست که از این صفحه جلو تر نرفتم و تمام مدت در حال خیال بافی و نقاشی گوشه جزوه هام بودم    به قول استاد عوامل شیمیاییمون : شما که اینقدر هنرمندین ،چرا نرفتید دانشکده هنرهای زیبا اسم نویسی کنید.

 با همه این بدبختی ها همیشه از نتایج امتحاناتم راضی بودم ، خودم هم دقیقا نمی دونم این دلیلش چیه؟ !  اما مطمئنم که  دعای پدر و مادر و دوستان و آشنایان همیشه معجزه می کنه ؟

خیلی با حالی خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

وقتی تمام دلیل ها به تو ختم می شه و تو علت تمام معلولهایی ، عقل و زبان قاصرند از درک و توصیف رحمت بی انتها و بی منت تو ، اینجاست که برای پایان بخشیدن به این حیرت و سرگشتگی بازم از کلام تو کمک می گیرم :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ(1)به نام خداى بخشاینده مهربان (1)


الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِینَ(2)ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است. (2)


الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ(3)آن بخشاینده مهربان، (3)


مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ(4)آن فرمانرواى روز جزا. (4)


إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ(5)تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى‏جوییم. (5)


اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ(6)ما را به راه راست هدایت کن: (6)


صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ(7)

راه کسانى که ایشان را نعمت داده‏اى، نه خشم گرفتگانِ بر آنها و نه گمراهان. (7)

پ.ن : تا آخر امتحاناتم خدا نگهداربای بای و مثل همیشه التماس دعا لبخند به همین سادگی ، به همین خوشمزگی چشمک

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸