هشدار برای من !

مدتیه از مسافرت برگشتم ، اما هنوز تو حال هوای خونه مادربزرگه هستم ، آه خونه من ، خونه آرزوهام ، خونه کودکی هام ، به قول اشکی جون : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاا برای خود دل تنگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم زبان

اما باید از این رویای شیرین و خیالات شیرین تر از خودش دست بکشم وفعلا قصه های تلخ و شیرین خونه مادربزرگه را از ذهنم دور کنم . چرا که تا کمتر از بیست روز دیگه امتحانات پایان ترمم شروع می شه و مثل همیشه از انجایی که تمام این ترم لای بیشتر جزوه هام را باز نکردم یه فکری برای بدبختی شبای امتحانم بکنم چشم

نمی دونم چرا هر وقت امتحان دارم یاد مرگ و قبر و آخرتم می افتم ؟!! انگار که دیگه کارم تمومه وقت تمام و  وجدان  برره ایم  که تازه از خواب پاشده خمیازه هی زیر گوشم می گه  بی چاره واسه امتحانای این دو روز دنیات اینقده غم و غصه می خوری و دست و پا می زنی ، اما فکری برای امتحان بزرگتر و سخت تر آخرتت هم کردی  استرس

به قول استاد شیرین سخنم دکتر میر باقری : این دنیا محل درس و امتحانه و آخرت محل رو شدن کارنامه و نامه اعمال ، پس اصلا حواست هست که هر لحظه داری امتحان می شی و خودت بی خبری تعجب

خدایا ، من هنوزم پشت درم ، چی می شه منم به جمع دوستان و بندگان خالصت راه بدی ، دلم آب شد از بس از محبت و لطف و عنایت تو نسبت به آنها شنیدمو خودم تو تنهایی پشت در ،  آه دلتنگی کشیدم !

می دونم من کجا و اونها کجا اما ،

خدایا اگر بنده ای بدکارم

شوق رحمت دارم

اشک غم می بارم

بی قرارم

اینقدر در می زنم تا بلاخره یکی دلش بسوزه و در وا کنه ،

سلاح من چشمان ترم

من به پشت درم

جان مولا وا کن

جان مولا وا کن

بی قرارم

پ.ن: دوستان عزیزم ممنون که به وبلاگم سر می زنید اما احتمالا تا اطلاع ثانوی ممکنه نتونم مهمون وبلاگای قشنگتون باشم ، برام دعا کنید . جبران می کنم بازم با شیرینی خجالتنیشخندبه همین سادگی به همین خوشمزگیقلببای بای

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
تگ ها : روزگار من