البته با اجازه . . . . . . !

27/خرداد/88

این روزها از بس کارهای عقب مونده دارم فرصت ندارم حتی به کارهای روزمره خودم هم برسم چه برسه به نوشتن خاطرات مخصوصا که نوشتن خاطرات دل خوش می خواد . که البته دل خوش سیری چند ؟!

از این فرصت استفاده کردم در حالیکه استاد مجازی عزیزم در حال شرح درس است من هم این طرف در حال انجام کارهای عقب مونده خودم هستم . البته با اجازه استاد !خجالت

راستی می دونی نظر من راجع به قالب جدیدم چیه ؟

این قلب گوشه صفحه منو یاد یه کیک آلبالویی قلبی شکل می اندازه( مخصوصا که قالب مورد علاقه من قلبه و بیشتر کیک هام را به شکل قلب می پزم )که با یه چاقو  در حال تقسیم شدنه ، به نظر خوشمزه میاد نـــــه  خوشمزه

 

26/خرداد/88

کم کم از اینکه مدیریت و سرگروهی هشت درس را به عهده گرفته ام احساس پشیمونی می کنم . به قول معروف مثل یه پرنسس تو گِل موندم زبان فکرش هم نمی کردم که آنقدر مباحثات درسی گروهم مورد توجه دانشجویان مجازی قرار بگیره و این قدر درخواست عضویت داشته باشم و حتی مجبور بشم خیلی ها را به خاطر تکمیل ظرفیت گروه رد کنم . از اول هفته پای مسنجر نشستن و به سوالات درسی همکلاسی ها پاسخ دادن و بحث و مناظره کردن خسته ام کرده بود . دیگه به هیچ کاری نمی رسیدم همه وقتم را این بچه ها گرفته بودن که به خاطر بسته شدن یاهو مسنجر خدا را شکر فعلا آزاد شدم . احساس خوبی دارم ، هر چند که می دونم زیاد دوام نخواهد داشت اما همین چند روز خودش مثل یه مرخصی اجباری می مونه خیلی عالیه . . . . پس تا می تونم باید از تعطیلات لذت ببرم.

 

25/خرداد/ 88

بعضی کلاس های آنلاین که با حضور استاد برگزار می شه به خاطر این مشکلات و بسته شدن یاهو مسنجر لغو شد و همه بچه ها از این بلا تکلیفی و علافی عصبی شدن ! بابا چرا دیگه یاهو را بستین ؟!!

 

٢۴/خرداد/٨٨

روزت مبارک عزیزترینم. می دونم که هر کاری بکنم باز هم جبران زحمات عاشقانه تو نیست . از این ناراحتم که امسال نتونستم برای روز مادر کیک بپزم دل شکسته اصلا فرصت نشد چه حیف چه بد نگرانوقتی کیکی که پدرم خریده بود را باز کردیم انگار آب یخ ریختن رو سرم ، چرا خامه ای نخریدینتعجبپدر گفت : با اینکه به بهترین شیرینی فروشی رفتم اما وقتی دیدم روی شیرینی های خامه ایش مگس نشسته ترجیح دادم کیک ساده بخرم ،نمی دنونید مگسه چه حالی می کرد رو خامه ها سبز 

وقتی کیک را تقسیم کردیم مامانم گفت: این اصلا به پای کیک های خودت نمی رسه کیک های تو یه چیز دیگه است خجالت اما برادر کوچیک بد جنسم مثل همیشه برگشت گفت: نخیر، این کیکه  هم به بد مزگیه کیک های توهتعجبمنتظر

 

23/خرداد/88

خوب راستش هر چی فکر می کنم دقیقا اتفاق خاصی به ذهنم نمی رسه اما این یه جمله را برای خالی نبودن عریضه می گم حالا که همه توی این روزها شعار می دن من هم برای خودم یه شعار ساختم :

شیرینی می خورم ، پس هستم

به همین سادگی ، به همین خوشمزگیچشمک

 

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها : روزگار من