بودنت را بسرای . . . .

نبودن ، نیست شدن ،رفتن ،تمام شدن را باور نمی کنم .

گفته باشم : تا زنده ام ، شکست را باور نمی کنم .

16/خرداد / 88

خدا یا اگر بنده ای بد کارم

شوق رحمت دارم

اشک غم می بارم  ، بی قرارم . . . . . .

هر وقت می شینم پای مانیتور بجز سر کلاسهای مجازیم در هر حالی که باشم  نوای این نوحه باید توی گوشم زمزمه کنه ، یه جورای مثل قرص مسکن می مونه آرام بخشه نمی دونم چطوری می تونم زیر لبم این نوحه را زمزمه کنم  و اینجا هم وبلاگم را آپ کنم .

 از دست این به ظاهر طرفدارای نامزدها دو شبه که آسایش نداریم ؛ خوبه توی کشور ما لا اقل هر چهار سال یه بار بعضی ها آزادی پیدا می کنند به بهانه های مختلف دور هم جمع بشن و خودشون را خالی کنن . . . . . . . . اون وقت می گن تو کشور ما آزادی نیست ؛ بابا آزادی از این بیشتر ، تفلکی ها دلم هم براشون می سوزه ، انگار می خوان تلافی این چهار سال را در بیارن ،خنده دار تر از همه اینکه ماموران محترم پلیس تازه حدود ساعت دو بامداد یه تکونی بخودشون می دن و با صدای آژیرهاشون جمعیت سرخوش و رقصان را متفرق می کنن ، به قول ننه هری : کی نظر تو را خواست به کار خوت برس.

خدایا اگر بنده ای بدکارم

شوق رحمت دارم

اشک غم می بارم ، بی قرارم

سلاح من چشمان ترم

من به پشت درم

جان مولا وا کن

جان مولا وا کن

جان مولا وا کن

بی قرارم . . . . . .

پ.ن : فکر نکنی بی خیال افسردگیم شدم ها نخیرم ، افسوس هنوزم زیر نظر خودم دارم دوران نقاهتم را می گذرونم زبان آخه روانپزشکی بهتر از خودم پیدا نکردم نیشخند

تازه کلی شعر در پیتیه سوزناک هم گفتم که محصول دوران افسردگیه ، خدایش افسردگی هم عالمی داره ها . . . . .

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :