مادر ،پدر من هم متهمم . . . . . . .

فرصت گلایه کردن نیست ، هر چند سخت دلگیرم ، اما چه سود از همه بیشتر از خودم دلگیرم ، وقتی دنبال یه متهم می گردی که تمام بدبختی های زندگیت را به اون نسبت بدی آخرش هم متوجه می شی متهم ردیف اول خودتی و دیگران شاید بی گناه نباشند اما مطمئناً بیشتر از تو هم خطا کار نیستند و این تو هستی که امروز باید برای تمام اشتباهات دیروزت که آینده ات را هم تحت شعاع قرار داده پاسخگو باشی ، و امیدوارم این بار صادقانه قسم بخوری و جز حقیقت چیزی نگی ،

 اما باید قبول کنیم که به زبان آوردن حقیقت گاهی خیلی تلخه ، گاهی هم نمی شه اصلا حقیقت را به زبان آورد مخصوصا در دادگاهی که تو متهم باشی و خودت هم قاضی ، تو دادستان باشی و خودت هم وکیل مدافع ؛ اینجاست که کم میاری و نمی دونی واقعا چیکار باید بکنی اصلا امکانش هست که تبرئه بشی یا حداقل به کمترین مجازات محکوم بشی ، نه امکانش نیست .

 

 (ادامه مطلب را کلیک کنید.)


گاهی کار به جایی می رسه دلت می خواد هیچ تخفیفی در مجازات اعمال نشه و حتی گاهی دوست داری به مرگ محکوم بشی اما وقتی که متهم خودت باشی و قاضی خودت هنگام صدور حکم دستت می لرزه و زبونت بند می یاد ونمی تونی حکم نهایی را اعلام کنی .

نمی دونم دقیقا انسانهایی که به جرم قتل نفس محکوم می شوند چه حالی دارن و به چه چیزی فکر می کنن ، آیا واقعا پشیمان هستند؟  آیا نخواسته و تصادفا دستشون به خون انسان دیگری آلوده شده ؟ آیا توقع ترحم و بخشش از اولیای دم دارند ؟ آیا از شدت ناراحتی و پشیمانی خودشان هم خواهان اشد مجازات هستند؟ واقعا نمی دونم . . .

ولی خوب می دانم ظلمی که من در حق خودم مرتکب شدم کمتر از قتل نفس نیست ، من خودم ، احساسم و تمام آرزوهایم را کشتم ، و این را فقط تو می دانی ، تو که از همه چیز آگاهی  ، و حالا منتظرم ، چه انتظار سختی ،انتظار برای آینده ای که روشن نیست ،و نمی دانم روزگار چه مجازاتی را برای من در نظر گرفته اما باز هم فقط تو می دانی ، با اینکه هیچ شاهد و دلیل محکمه پسندی ندارم اما واقعا من بی گناهم ، چه جمله خنده داری ، آری این همون جمله آشنایی است که همه گناهکاران روزی بر زبان می آرند و اما من . . . . . . . . . . من در مقام دفاع از خودم هیچ چیزی ندارم که بگم جز اینکه:

خدایا مرا ببخش ، به خاطر ظلمی که نسبت به خودم ناآگانه و ناخواسته و از روی جهل وغفلت مرتکب شدم جا دارد از شدت شرم و ناراحتی همین لحظه بمیرم اما چه سود

عمری که حروم شد دیگر برنمی گردد

پ.ن : دوستان عزیزم،ممنونم از اینکه تا حالا منو تحمل کردین اما به خاطر مشکلات و گرفتاری های زندگی واقعا نمی رسم آپ کنم ،برای همه شما که تنهایی مرا پر کردین آرزوی خوشبختی و تندرسی دارم . امیدوارم  این مدت غیبت طولانی من خیلی شما رو  ناراحت نکرده باشه ، به هر حال دیدم خداحافظی بکنم بهتره تا شما هم دیگر منتظر من نباشید.

خداحافظ به همین سادگی ؛ به همین خوشمزگی چشمک

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :