تولد یک اشک

شبی سرد و تاریک  است امشب

آسمان ابریست اما میل باریدن ندارد

آسمان؛  کاش با دل من مهربان تر بودی امشب

آسمان ببار ؛  بر تنهایی  دستهایم  ببار

بر کویر چشم هایم ببار

شاید چشمه خشک چشم های من هم جوشیدن گرفت

ببار ؛ بر دل تنگم ببار

 امشب تا سحر بر تار و پود دل من چنگ خواهم زد

و رقص اشک خواهم کرد

امشب شاهد تولد اشکهای من خواهی بود

جشن ما فقط باران کم دارد ؛ ببار

 

 

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من