عجب روزگاری شده . . .

عجب دوره زمونیه ها فکرش را بکن  خیال باطل دانشجوی مجازی لبخند امتحان پایان ترم  مکالمه عربی مجازی مژه تقلب های مجازی نیشخند در آخر هم کارنامه های مجازی زبان

تفلک دوستم کلی ترسیده بود وقتی آموزشیار از بقیه  امتحان میگرفت همش پی ام میداد وقت تمامهمچی یادم رفت  ؛ همش از سرم پرید. . .

 بهش حق میدادم منم همین حس  رو داشتم اما به روی خودم نمی آوردم کلی بهش روحیه دادم اما فایده ای نداشت درسهای مکالمه 3 خیلی سخت و سنگیه .

اسمم صدا کرد وای هول شدم از یه طرف پی ام های مکرر دوستم و از طرف دگه صدای آموزشیار که به زحمت می شنیدم دونه دونه همه سوالاتش را جواب دادم خدارو شکر توی لغات و معانیش مشکل نداشتم اما توی جمله سازی استرس دست گذاشت روی مطلبی که خوب نرسیده بودم حفظش کنم ولی اینجا بودکه به یاری خدا مثل همیشه یه جمله ای ازخودم ساختم اصلا باور نمی شد فکر کردم الان  ازم غلط می گیره تا امدم من من کنم و جمله ام ا عوض کنم گفت : نعم نعم سیدة . . . . . لا بأس . فکر کنم منظورش اینه که نمره کامل را گرفتم تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comدیگه از ذوقم نرسیدم ازش بپرسم  چند شدم خداحافظی کردم .  تاآمدم کنفرانس را ببندم یهو دوستم با التماس از من خواهش کرد جلسه را ترک نکنم بهش برسونم دلم سوخت گفتم ثواب داره بلاخره زکات العلم نشروه ( زکات دانش نشر ان است نیشخند)

 

هر چی آموزشیار می پرسید تند تند  علامت 1 می فرستاد من هم همزمان براش جواب را می فرستادم و اون پاسخ می داد خجالت تا اینکه به قسمت جمله سازی رسید از اون چه میترسیدم به سرم آمد تعجب آموزشیار گفت با( تَمَکَّنَ) جمله بساز . . . . . . .

فوری برام 1 زد

منم دقیقاجمله کتاب رابراش فرستادم به امید اینکه اشتباه نکنه و راحت بخونه :

تمکن علی من الحج  . . . اصلا انتظارنداشتم یه راست علی را علا خوند ببینم نکنه شما هم همین اشتباه رو کردین منتظر  و همین شد که آموزشیار کلی بهش گیر داد  خدا خیرش بده قبل ازاینکه اوضاع بدتر شه و همچی لو بره یکی دیگه از بچه ها یه راست جمله دیگه ای برای دوستم فرستاد اما چشتون روز بد نبینه دوستم تا آمد حرف بزنه یه صدای زینگ توی کنفرانس پیچید البته سعی کرد زود تالک را ببنده اما دیگه کار از کارگذشته بود . فکر کنم اموزشیار هم فهمیده بود که بهش تقلب می رسونن نیشخند اما به روی خودش نیاورد .اوه

حیف شد کاش همه امتحاناتمون را به همین قشنگی ازمون می گرفتن نیشخندو مجبور نبودیم حضوری امتحان بدیم  . . . .

پ.ن : سومین باره که تو جناق شکستن  با مامانم  ازش می سوزم گریه یکی به من بگه چرا همه جناق ها تو بشقاب من پیدا می شه کلافه

پ.ن 2: تا آخر بهمن بله دقیقا تا سی بهمن دیگه این ورا آفتابی نمی شم هیچی نخوندم درسامم که اصلا نگاه نکردم خدا خودش بهم رحم کنه دوستان خیلی برای من دعا کنیداسترس. . .  گریه  . . . 

پ.ن 3: دلم برای وبلاگمنگران ؛ برای وبلاگ های قشنگ شما هم خیلی تنگ می شه قلب. اما . . . خداحافظ بامن حرف نزن

خداحافظ همین حالا که من تنهام


خداحافظ به شرطی که بفهمی امتحان دارم

خداحافظ به شرطی که دعا کنید برام


خدا حافظ کمی غمگین  و ناراحت


اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنم ساده است


نه اینکه میشه باور کرد این آخرین پست ام است


خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهام


بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا


خداحافظ خداحافظ…به همین سادگی اما بدمزگی نگران

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من