امان از وقتی که عشقم قلمبه می شه . . . .

شنبه  28 دی . . .

 من ومامانم

دوشنبه امتحان مکالمه عربی دارم ولی هنوز لای جزوه هام را باز نکردم اشکال نداره هنوز وقت هست نمی دونم چرا امروز اینقده خوابم میادخمیازه نمی تونم بخوابم وقت ندارم  باید در سهای عقب افتاده ام را قبل از سی دی همه را ببینم واگرنه  کارم تمومه حذف می شم  تازه دو تا تحقیق هم رو دستم مونده که انجام ندادم .

مادرم روی تخت ، خودش را لای پتوی کرکی زردش پیچیده مثل یه جوجه شده دیگه نمی تونستم خودم را نگه دارم قلبخودم انداختم رو تخت کنارش و به یاد بچگیام کلی بپر بپر  ورجه وورجه کردم بعد سرم گذاشتم روی پاهاش مادرم خندید انگار اونم فهمیده بود هوای بچگیام را کردم . . . . خجالت

گفت : این پتو خیلی پشمالوه ادم را مست می کنه  من هر وقت زیر این پتو میرم زودی خوابم میبره .خواب

من گفتم : پس مامان اگه این طوره چرا من همیشه مستم ؟!!نیشخند

مامانم خندید و گفت  : چون تو دلت کتک می خواد ؟

هر دو باهم خندیدیم قهقههتوی دلم گفتم آدم مامان به این قشنگی داشته باشه مگه می شه مست نباشه .

من مست مــی عشقــم هوشیار نخوام شد

وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

 

من و بابام

رابطه منو بابام خیلی خاصه نمی شه توضیح داد آخه خیلی خاصه ؛  خاصه دیگه گیر نده . . .  فقط می تونم بگم من خیلی شبیه پدرم هستم . شاید به خاطر همینه سطح توقعاتش ازمن خیلی بیشتر از برادرامه ؛  بابام می خواست برای داداش کوچولوم مبایل بخره منم که از این مبایل قدیمی که از بابام به ارث بردم خسته شده بودم  گفتم : پدر جان یکی هم برای من بخر خوب دیگه ،  این مبایل خیلی قدیمیه هیچی نداره  تازه قاتی هم کرده .

بابا رو به من کرد و با لحن بانمکی گفت : اِ. . . .  این چه حرفیه  میزنی !؟  تو که اهل ظواهر دنیا نبودی !!!!!!!! تعجب اصلا ازت انتظار نداشتم ؟

با اینکه بهم بر خورده بود ولی نتونستم جلوی خنده ام را بگیرم . باشه بابا اینم بمونه . . . . . . منتظر

 

پ.ن : بابا کاش می شد بهت بگم چقدر دوسـِـــــــت دارم قلب. . . . . . اما همیشه دلم می خواست شبیه مامانم باشمچشمک . و اینکه من متعلق به همه شما هستم بغل

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من