تو می تونی تو می تونی دووم بیار . . . .

پنج شنبه 26دی . . .

حالم بده سبز وای خدا جون الان روی میزش بالا میارم سبز  خدا بهم  رحم کنه سرم گیج میره هیپنوتیزم نه نباید این حرفا را بزنم باید به خودم تلقین کنم که . . .  نه من چقدر حالم خوبه به به به به من اصلا حالت تهو ندارم من که سرم گیج نمی ره من باید دووم بیارم من می تونم اره من می تونم .

نمی دونم چرا امروز اینقده حالم بده واقعا نمی دونم چرا ؟. . . . شاید بادیدن اون خرمگس خپل باشه که به نحو چندش آوری روی بند رختها آفتاب می گرفت . یا شاید هم به خاطر خبری بود که دوستم اول صبحی درباره تاریخ شروع امتحانات بهم داد . . یا شاید هم به این دلیل باشه که خیلی وقته هیچ کیک و شیرینی نپختم و به خاطر همین افسرده و بیمار گونه شدم ناراحت

فقط میدونم حالم خیلی بده البته مطمئنم حضور در این اتاق حالم را بدتر هم می کنه شاید بعد از ظهر یه کیکی چیزی درست کنم البته با این حالم زیاد مطمئن نیستم .

 

 

چهارشنبه 25 دی ...

حرف خاصی برای گفتن ندارم فقط بگم تصمیم گرفتم از این به بعد محکم  قوی و یکمی هم خشن باشم تا کسی نتونه حقم  را زیر پاهاش له کنه و من فقط مظلومانه نگاش کنم.

هر چند مطمئن نیستم بتونم خشن باشم چون حتی گربه ها هم از من نمی ترسن چه برسه ادم ها شاید به خاطر چشمامه چون وقتی توی آیننه نگاه می کنم می بینم که عاری از هر گونه پرویی و دریدگیه شاید اگه گوشه های چشمام یکمی کشیده تر بود بهتر بود با این چشمایی که شبیه گربه شرکه خوب معلومه هیچکی از من حساب نمی بره خجالت

ولی دلم خنک شد از اینکه نذاشتم راننده پرو و دریده حق ما را ضایع کنه به بهانه دربستی هم پول زور میگیره هم تازه وسط راه می خواد مسافر سوار کنه که چی 200 تومن کاسب شه واقعا که . . . . تازه تمام راه قور قور کرد بی ادب دلم می خواست یه پسگردنی از اون پشت نثارش کنم . مثل مادربزرگم که پسگردنیاش همیشه معروف خاص و عام بود نیشخند خاله ام می گه با تمام زیبایی و ظرافتش اما جذبه زیادی داشت طوری که هیچ مردی جرئت نداشت بهش چپ نگاه کنه کاش لااقل این جذبه را از مادربزرگم به ارث برده بودم .افسوس

چشم ها

در این دنیاکه نامردان عصا از کور میدزند. . . .

بیا مراقب عصای خود باشیم (چون طبق معمول بقیه اش یادم نیست نیشخند)

پ.ن : من تا حالا لای جزوه هام را هم باز نکردم به هیچ کدوم از درسام هم گوش ندادم  حالا چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من