گوگولیه زرنگ!

آخیــــــــــــــــــــــــــــش خمیازه  این ماه رمضونی چه حاااااااااااااااااااااااااااااااالی داد ،همش بخور بخور تنبلی و خواب وای بهتر از این نمی شد مخصوصا که تمام اینها به پای آدم روزه دار ثواب نوشته می شه خنده من هم فرصت رو غنیمت شمردم تو این یه ماه کلی ثواب برا خودم جمع کردم نیشخند فقط اشکالش اینه که حالا که ماه رمضون داره تموم می شه یکمی لباسام تنگ شده خجالتمثل اینکه زیادی ثواب کردم خجالت

اما برای مهر کلی برنامه دارم ،از حالا خودم رابرای سال جدید تحصیلی آماده کردم ، وای اول مهر همیشه یادآور خاطرات قشنگ مدرسه است خوش به حال بچه هایی که الان شبها از ذوقشون با کیف مدرسه می خوابن ، خوش به حالشون واقعا خوش به حالشون.

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها : روزگار من

my name is gogoli !

این روزها تمام کتاب های زبان انگلیسی که تو قفسه های کتابخانه نه چندان بزرگمان خاک می خورد بیرون کشیدم و از سر اجبار دوباره ورقهای خاک گرفته آنها را مرور کردم اما این بار خودم بودم خودم نه معلمی که به تلفظ من گیر بدهد و نه استادی که به اشتباهاتم با نگاه عاقل اندر گوگولی نگاه کند این بار خودم باید معلم خودم باشم و برای آزمون تعیین سطح زبان دانشکده خودم را آماده کنم همیشه از آزمون های تعیین سطح فراری بودم نمی دونم چرا ؟ (شاید از این می ترسیدم که سطح صفر نداشته باشند !!)حتی یک بار وقتی تصمیم جدی گرفتم زبانم را تقویت کنم تا پای تکمیل فرم ثبت نام یک موسسه پیش رفتم وقتی خانم منشی گفت شما اول یه آزمون تعیین سطح می دهید حتی همین الان هم اساتید تشریف دارند و می تونید همین الان این کارو بکنید، رنگم پرید خودکار را زمین گذاشتم تشکر کردم و از موسسه فرار کردم ؟

حالا که خوب فکر می کنم می بینم من نه مشکل گرامر دارم نه مشکل تلفظ و نه حتی یادگیری من فقط اعتماد به نفس ندارم ؟

پ.ن: راستی شما پای هلو دوست دارین یا به عبارتی peach pie ؟

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها : روزگار من

وقتی گوگولی کوزت می شود !

آه ،  الان فقط دلم می خواد یه جیغ بنفش بکشم ،  ولی هنوز تصمیم نگرفتم امواج صوتیش را به شکل یه صاعقه بکشم تا همه را برق بگیره ،یا دایره های متحد المرکزی که از دهان من خارج می شه و هر چه فاصله اش از مرکز بیشتر می شه مساحت بیشتری را در بر می گیره سوال

با دل خجسته فکر می کردم امتحانام که تموم بشه چه ها که نمی کنم خلاصه بگم کلی نقشه داشتم برای اوقات فراغتم و حسابی می خواستم بترکونم خیال باطل اما دریغ از یه فرجه یه ساعته برای یه استراحت کوتاه ، برای پاهایی که از فرط ایستادن با زبون بی زبونی جز جز می کنن ، پذیرایی از مهمانان خارجی از یک طرف (فک فامیل زن گوگوجی خان؛ برادر بزرگم)، خونه تکونی  برای سال پدربزرگم از طرف دیگه و حالا هم که ماه مبارک رمضان گریهتازه آقای پدر از صبح تا شب قور می زنه پس کی این چک پرینت های منو اصلاح می کنی بچه ، فردا پس فردا باید اینا رو بدم برای چاپ دیگه وقت ندارم کلافه

اگر هنوز برات سواله که این مدت طولانی غیبتم کجا بودم تنها جوابی که می تونم بگم اینه : جلوی ظرفشویی آشپزخونه نگران

کوزت

پ.ن : راستی برای اولین بار به مناسبت ماه رمضون شیربرنج  پختم که مورد استقبال همه قرار گرفت  دروغگو مخصوصا گیگیلی (داداش کوچولو) که خیلی خوشش امده بود همش از دست پخت من تعریف می کرد خجالتنیشخند

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها : روزگار من