چله غم

هر شب تنهایی ، هر شب بغض ، هر شب غم

چهل شب گذشت ، سال هاست شب  اربعین امام حسین(ع) یلدای دل های سوخته عاشقان اهل بیت علیهم السلام است ولی امسال یه جورایی فرق داره .

 دلم گرفته خدا ،  نمی دونم این جمله ی تکراری را چندین بار برات توی همه صفحه های دفتر خاطراتم ، یا گوشه و کنار  سفید جزوه هام نوشتم  ، باور کن  جمله بهتری برای توصیف دردی که بر سینه ام فشار می آره و راه تنفسم را تنگ کرده بلد نیستم کاش سرمای دستام را با دست محبتت گرم می کردی دلم می خواد پناه ببرم می دونم باید به تو پناه ببرم اما یکی نیست بگه آخه چطوری باید پناه ببرم ؟

خسته ام خدا ، اینم یه جمله تکراری دیگه است ، کاش شانه های لطفت را  در اختیار من می گذاشتی تا لحظه ای هر چند کوتاه  تکیه گاه سری که بر تنم سنگینی می کنه می شد .

دلم گرفته ، باز هم که این جمله را تکرار کردم ، سردمه خیلی سردمه ، دلم می خواد بخوابم درست مثل دخترک کبریت فروش اما من حتی یه کبریت کوچیک هم ندارم که امید را تو دلم روشن نگه داره ، دلم می خواد پناه ببرم به آغوش تو اما نمی دونم چطوری باید پناه ببرم ؟ برام کبریت روشن کن ، سرده خیلییییییییییییی سرده

 

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : روزگار من