نفس های آخر

سلام دوستان عزیز وبلاگی

قبل از همه چیر دلم می خواد سال نو را پیشاپیش به همه تبریک بگم چون شاید دیگه تا بعد از عید نتونم بیام آپ کنم یا به شما سر بزنم اما همیشه به یاد شما خواهم بود و براتون سال خوبی را آرزو می کنم.

زمستون هم داره کم کم نفسهای آخرش را می کشه اما نفس های طولانی و شدید اینجا تقریبا هر شب هوا طوفانیه , دیشب وقت غروب روی دامنه کوه به چراغ های شهر خیره شده بودم که یکی یکی روشن می شدن باد شدیدی هم می وزید من بهش می گم : باد وحشی,  می خواست ماشین را هم از جا بلند کنه وقتی تنها شدم هوس کردم  دست هام را باز کنم و بدون هیچ مقاومتی خودم را به باد بسپارم  دلم می خواست باد من را مثل برگ های پاییزی از جا بلند کنه و با خودش ببره ، مهم نیست به کجا به هر ان کجا که باشد بجز این سرا سرایم ، اما وقتی با صدای مادرم به خودم امدم فهمیدم که بدون مادرم  دلم نمی خواد حتی به بهشت برم .

خدایا شکرت به خاطر مادرم به خاطر پدرم و به خاطر تمام کسانی که تنها بهانه من برای زندگی هستن بهانه های منو از من نگیر . . . . . .

تنها دعایی که دلم می خواد لحظه سال تحویل برای همه بکنم ارزوی سلامتی و تندرسی و ظهور امام زمان (عج ) است؛  به همین سادگی به همین خوشمزگی لبخندچشمک

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من

شیرینی بیسکویتی

شیرینی بیسکویتی با سه روش تهیه

شیرینی بیسکویتی

مواد لازم :

بیسکویت پتی بورن   3 بسته

شیر                         3 لیوان

پودر کاکائو                3 قاشق غ

پودر نسکافه            1 قاشق غ

شکر                       یک لیوان سرخالی

کره                         ١٠٠  گرم

پودر نارگیل              برای تزیین

گردو خرد شده        برای تزیین

پسته خرد شده       برای تزیین

 

طرز تهیه :(ادامه مطلب را کلیک کنید )

ادامه مطلب   
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : شیرینی

بهاری شو . . .

بازم که نشستی ، چیه خیره شدی به پنجره اتاق که چی بشه ، پاشو ببین چطور همه به استقبال بهار می رن:  آدم ها ،  درختا ، حتی گنجیشکا ؛ نگاشون کن همه چقدر شاد و سرحالن .

پاشو از یکجا نشستن خسته نشدی ؛ پاشو دیگه یه نگاه به سرو وضعت بنداز هنوز ردپای زمستون توی نگاهت پیداست ، یکمی بخند بگذار گونه هات از این حالت آویزونی خارج شه ، ای وای چرا دستات یخ کرده ببینم نکنه . . . . . . . . بههههله حالا فهمیدم چته !

اینا چیه توی دلت ریختی یه مشت آشغال کثیف اَه  !

این تار عنکبوتا رو ببین !!!! وای  حالم بد شد چه بوی گندی میاد آه  ، به تو هم می گن دختر آخرین بار کی آب این گلدونها رو عوض کردی همه گل هاش که خشک شده ریشه هاشم پوسیده ، بفرما پنجرهای دلت هم اینقدر غبار گرفته که هیچ نوری داخل نمی شه همینه که اینقدر یخ کردی !؟

اشکال نداره غصه نخور هنوز یه هفته مونده ، بیا من هم کمکت می کنم تا خونه کوچیک دلت را خونه تکونی کنی ، همه این آشغالها را بریز دور .پنجره ها را تمیز کن و برق بنداز تا همیشه دلت روشن و پر نور باشه ، چندتا گلدون خوشگل بذار روی تاقچه دلت ، پنجره ها رو هم باز کن بذار نسیم خنک بهاری را با تمام وجودت احساس کنی ،

بهار داره میاد ، بهاری شووووو . . . . . . .              Go to fullsize image

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من

لبخندهای عروسکی

تا حالا به چهره یه عروسک خوب نگاه کردی  ، عروسک

همیشه لبخند روی لباش هست ؛هر بلایی که

سرش بیاد باز هم لبخند می زنه، اگر موهاش را بکنی ؛

 یا دست و پاهاش را قطع کنی ؛ حتی اگه چشاش را از حدقه در بیاری باز هم وقتی بهش خیره می شی  داره لبخند می زنه .

پرسید : چرا اصلا ناراحتیت را بروز نمی دی ؟ من اصلا متوجه نشدم که تو غمگین بودی !چطور می تونی بخندی ؟ چرا  تو خودت می ریزی بذار بقیه بفهمن که ناراحت شدی ؟

بهش گفتم : دردناکه اما سخت نیست ؛ برای کسی که تمام عمر (یعنی دوران بچگیچشمک) تنهایش را فقط با چندتا عروسک کهنه پر کرده زیاد سخت نیست !!

پ.ن : ببخشید چند وقته با این مطالبم افسردتون کردم شاید به خاطر اینکه به صد بهانه تنها بهانه شادیم را ازم گرفتن  گریه  تا اطلاع ثانوی هرگونه پخت و پز انواع شیرینی در این محل (آشپزخونه )ممنوع می باشد . دلیلش را گفتن نگیم ؛ خلاصه من هم برای جبران  این همه فشار روحی و شکست عشقی به یه قاتل حرفه ای لواشک و آلوچه تبدیل شده ام (شاید هم به عبارتی معتاد شدم چشمک ) هی می گن به این جووونا فشار نیارین می رن معتاد می شن گوش نمی کنن دیگه اینم نتیجه اش نیشخندگریه

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من

روز فرشته

وقتی از پشت شیشه نگاه کردم هوا آفتابی بود خیالم راحت شد چون لباس گرم نپوشیده بودم اما همین که پام را از در گذاشتم بیرون قطره های بارون رو  روی گونه هام احساس کردم اینقدر ذوق کردم که رو به هم کلاسیام که هنوز از ساختمان خارج نشده بودن گفتم آفتابه با بارون خجالت 

مثل دختر بچه ها دلم می خواست مسیر کانون تا خونه رو بپر بپر بکنم و شعر باز باران با ترانه را بلند بلند تو ی کوچه ها سر بدم ؛  یکمی که گذشت خورشید خانم هم پشت  ابرها رفت و باد سردی به شدت وزیدن گرفت اما من هنوز زیر لب می خوندم  باز باران با ترانه / با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه . . . . . . . انگشتام کم کم از شدت سرما سِر شده بود انگار به جای تندر غران  این باد بود که دیوانه وار بر صورتم سیلی می زد صورتم و احتمالا نوک بینیم کاملا سرخ شده بود اما من در دل آرزو می کردم  کاش مسیر خانه طولانی تر بود تا من بیشتر زیر بارون بمونم  وخیس خیس بشم.

امروز چه روزه قشنگ و خوبی بود انگار خدا هم به من لبخند می زد در دل احساس شادی وصف ناشدنیی می کردم احساس  یه بچه شیطون را داشتم که وقتی یه کار خوب می کنه توقع داره همه ازش تعریف کنن و بهش جایزه بدن Animated Emoticons    Animated Emoticons

پ.ن : امروز برای من روز فرشته بودAnimated Emoticons بماند که دیروز چقدر جهنمی شده بودمAnimated Emoticons   یک روز به سیرت فرشتگان و روز دیگر به شیطان صفتان می مانیم خدا یا تو خودت کمک کن که همیشه انسان بمانیم (شعر از خودم نیشخند)

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من

تولد یک اشک

شبی سرد و تاریک  است امشب

آسمان ابریست اما میل باریدن ندارد

آسمان؛  کاش با دل من مهربان تر بودی امشب

آسمان ببار ؛  بر تنهایی  دستهایم  ببار

بر کویر چشم هایم ببار

شاید چشمه خشک چشم های من هم جوشیدن گرفت

ببار ؛ بر دل تنگم ببار

 امشب تا سحر بر تار و پود دل من چنگ خواهم زد

و رقص اشک خواهم کرد

امشب شاهد تولد اشکهای من خواهی بود

جشن ما فقط باران کم دارد ؛ ببار

 

 

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من

خیلی تلخ ,خیلی شیرین

دیشب بهش اس ام اس زدم اصرار کردم حتما سر قرار بیاد گفت خیلی سرم شلوغه اما سعی می کنم بیام بازم اصرار کردم یه جوری می خواست حرف را عوض کنه پرسید تو چه خبر عروس نشدی متفکر  منم مثل همیشه جواب دو پهلو دادم انشا الله نیشخند بنده خدا باورش شد دیگه طاقت نیاورد و زنگ زد از خود راضی  خنده ام گرفته بود حالا چی بهش بگم ، عجب غلطی کردما خجالت  ولی خوب شد خیلی وقته بهم زنگ نزده حقش بود ؛ بذار یکم تو خرج بیافته شیطان  هر ترم شاگرد اول می شد و من دوم یول حتی وقتی کارشناسی هم قبول شد دست از خرخونی بر نداشت توی شهر غریب و بزرگی مثل تهران بازم هر ترم شاگرد اول می شد . همش فکر می کردم حتما شرایط خوبی داشته که تونسته اینقدر موفق باشه چون کمتر کسی از خوابگاه با معدل بالای 15 قبول می شه اما واقعیت این طور نبود کلی خورد شده بود از صداش می شد فهمید دیگه اون سارای شاد و شنگول همیشگی نیست دلش پر از غم بود اما نمی تونست حرف بزنه چون برادرش خونه بود فقط می گفت : "****" خورد شدم نمی دونی چه شب هایی را گذروندم یه مسائلی پیش آمد که خیلی اذیت شدم  شب آخر به سجده رفتم و خدا را شکر کردم که دارم از این جهنم خلاص می شم . . . . گفتم : نگفتی : تو چی بلاخره شیرینی را افتادیم یا نه ؟ گفت : نه بابا اسمش را نیار بعضی  وقتا فکر می کنم اصلا بهتره تا آخر عمرم ازدواج نکنم دیگه حالم بهم می خوره . . . لازم نبود ادامه بده من خودم تا تهش را خوندم  بد تر از همه این بود که استادشون ترم آخر بهش نمره کامل نداده و به همین دلیل شاگرد اول نشد و نمی تونه بدون آزمون وارد فوق بشه و ادامه تحصیل بده افسوس

خیلی دلم گرفت دو ساله که هیچ خبری از هم نداریم یه فکری به سرم زد حالا که قراره بچه ها دوشنبه دور هم  جمع بشن خوبه که من دست خالی نباشم ؛ من هنوز هم فکر می کنم می شه با یه شیرینی دنیا را بهتر کرد حداقل برای چند لحظه . . . .

انجمن دوستی

پ.ن : این شیرینی را فقط به خاطر سارا پختم ؛ یادآور خاطرات روزهایی که همیشه کنار هم بودیم  ؛ اینقدر دیشب حالم بد بود که اندازه شکرش از دستم در رفت خیلی شیرین شده اما فکر می کنم همَمون به یکمی شیرینی بیشتر نیاز داریم .

پ.ن2: حرف اول اسم بچه ها را روی آنها نوشتم لبخند خدا کنه خوششون بیاد قلب

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧

رویای نیمه شب . . .

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

دیشب شاهزاده خانوم سرزمین سایه ها را دیدم اما نگران و خسته ؛ چهره اش پر از ترس و اضطراب بود ، انگار داشت از چیزی یا کسی فرار می کرد آره داشت فرار می کرد عرق سرد روی پیشونیش نشسته و نفس هاش به شماره افتاده بود . سربازهای تاریکی به دنبالش همه جا را زیرورو می کردن با قیافه های ترسناک و دلی از سنگ به هیچ کس رحم نمی کردن . تو اون ظلمت تنهاچیزی که دیده می شد و تنها صدایی که به گوش می رسید رنگ خون و صدای زجه وشیون بود.

دخترک دیگه چاره ای نداشت یا باید خودش را به دریا می انداخت یا تن به اسارت می داد اما مرگ را بر ننگ ترجیح داد و خودش را از بالای صخره ها به اعماق دریا انداخت و فقط در دل یک اسم را تکرار می کرد شاهزاده سرزمین آفتاب ؛ شاهزاده سرزمین آفتاب . . .

از خواب پریدم عرق کرده بودم و نفس نفس میزدم قلبم تند تند می زد ؛ آیا شاهزاده خانوم نجات پیدا خواهد کرد ؟ آیا شاهزاده سرزمین آفتاب ندای درونی او را خواهد شنید و برای نجات اون خواهد آمد ؟ ادامه داستان را در قسمت بعدی دنبال کنید ؟ناراحت

پ.ن : برای شما هم اتفاق افتاده در خواب سریال یا فیلم سینمایی  ببینید ؟نیشخند بعضی وقتا به سرم می زنه داستان خواب هام را مثل یک رمان بنویسم خدا را چه دیدی شاید من هم یک نویسنده معروف شدم اما همش می ترسم نکنه این کار سرقت ادبی محسوب بشه نیشخندچشمک

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : روزگار من

کرم کارامل

قهقههبازم مثل همیشه یه ایده نو به سرم زد شیطاناین بار می خواستم خودم کرم کارامل درست کنم خوشمزهتوی تمام کتابهای شیرینی پزی و سایت ها به دنبال یه دستور خوب گشتم اما  به نظرم یه چیزی کم داشت متفکر بلاخره دست به کار شدم باور نمی کردم یه فسقل کرم کارامل تقریبا 12 عدد تخم مرغ مصرف می کنه تعجب عجیبه نه . . . !!!!!!

با یه عالمه شکر و یکم شیر آخه با عقل جور در نمی یاد سوال ولی دل سپردم به دریا و شروع کردم  ، برای بار اول  تصمیم گرفتم همه مواد را نصف بردارم تا اگه یه وقت خوب در نیومد دلم نسوزه که چرا 12 تخم مرغ نثارش کردم .

با کلی بد بختی سرهمش کردم به نظرم قیافه اش یکمی عجیب بود اما تا پخته نشه که نمی شه قضاوت کرد وقتی کار تموم شد ظاهرش چنگی به دل نمی زد  با وجود اینکه کلی وانیل توش ریختم اما هنوز بوی گند تخم مرغ می داد سبز تصمیم گرفتم تا کسی نیامده یه جوری سر به نیستش کنم اما مامانم می دونست که کرم کارامل درست کردم برای همین کلی اصرار کرد تا اون را به عنوان دسر بعد از غذا برای داییم و پسرش که مهمونمون بودن بیارم تعجب هر چی تلاش کردم منصرفش کنم نشد بد تر از همه کلی از من پیش داییم اینا تعریف کرده بود خجالت همه بی صبرانه منتظر کرم کارامل بودن استرس

کرم کارامل وارد می شود وقت تمام   خدا رو شکر داییم سرماخورده بود متوجه بوی گند و مزه افتضاحش نمی شد بابا و مامانم هم ابرو داری کردن تفلکیا جلوی مهمون دم نزدن اما با چه حالی به زور قورتش می دادن  و زیر زیرکی به من نگاه می کردن  نیشخندخجالت

فقط می مونه این پسرای نا سپاس  که بهترین ها را هم  جلوشون بذاری بازم قور می زنن ؛ پسر داییم هر چی مامانم بهش تعارف کرد زیر بار نرفت که نرفت  شروع کرد به قور قور کردن تفلک حق داشت اما من هم باید از حیثیت خودم دفاع می کردم واسه همین یه چش قووووررررررررررررررررره بهش رفتم منتظرعصبانیو گفتم : مسی ( داداش سوزی )خودت رو واسه من لوس نکن می خوری یا نه ؟

بنده خدا یه نگاه به چشام انداخت و گفت : هان تعجب می خورم می خورم استرس

گفتم : پس بگیر منتظرابرو  . . . . . . . هان نگفتی مزه اش چطوره ؟منتظر 

تفلک مسی : سبز در حالیکه  تو گلوش گیر کرده بود  با دست اشاره کرد Animated Emoticons Animated Emoticons 

بعد از گذشت چند وقت هنوزم از اینکه اینقده بدجنس شدم احساس عذاب وجدان می کنم شیطان  قهقهه

تفلک مامانم برای اینکه هوس کرم کرامل را از سرم بندازه بعد اون حادثه برام پودر ژله و کرم کارامل خریده نیشخند  اما مگه من با این سادگی نا امید می شم ، بلاخره فرمولش را کشف می کنم .

راستی شما کرم کارامل میل ندارین؟  نیشخند           Picasion.Com

پ.ن : اگه سه تا حیوون مورد علاقه ات را همان طوری که در پست پایین توضیح دادم بنویسی بهت کرم کارامل جایزه می دم ها نیشخند

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧

روانشناسی حیوانات !!

دو روزه مامان و برادرم رفتن تهران ناراحت  حوصله ام واقعا سر رفته ؛ بدتر از همه آقای پدر می خواستن جای خالی مامان را احساس نکنیم رفته چندتا پورس چلوکباب خریده آورده غذامون شده شب و روز کباب معلوم نیست هم کی تموم می شه . . . Smiley Emoticons

بگذریم ؛ دلم لک زده واسه بازی . . . Smiley Emoticons

تا حالا روانشناسی حیوانات شدین ؟!به امتحانش می ارزه من که خیلی خوشم آمد Smiley Emoticons

روش کار : سه حیوانی که از همه بیشتر دوست دارین با دقت بر اساس اولویت  به همراه حداقل سه تا چهار دلیل برای آن تو قسمت نظرات بنویسید ، بقیه اش با من . . . عینکزبان

 مثلا من :

  1.  قو : خیلی زیباست ؛ از رنگ سفیدش توی موج های آبی خوشم میاد ؛ خیلی باوقار ه ؛ جذابه . . . مژه
  2. اسب : دویدنش خیلی رومانتیکه ؛ صدای نعل هاش را وقتی یورتمه میره دوست دارم ؛ خیلی نجیبه ؛ باوفاست ؛ یالش هم خیلی قشنگه خیال باطل
  3. طوطی : خیلی با نمکه ، حرف زدنش را دوست دارم ، می تونه همدم خوبی باشه؛ تخمه خوردنش خیلی خنده داره قهقهه

تذکر : حتما در انتخاب حیوانات دقت کنید و دلایل واقعی خودتون را بیاورید و اگرنه . . . Smiley Emoticons

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : سرگرمی

دل تنگم . . . .

سلام من به مدینه

                به آستان رفیعش                  

                            به گل های بقیعش

سلام بر کوچه های بنی هاشم  , سلام بر شهر گل های پرپر  , سلام بر مدینه ,  آنجا که بوسیدن خاک پاکش شرک است من با هر سلامم هزار بوسه برایت می فرستم شاید روزی عطش  لبهای سوخته من هم با نرده های سرد بقیعت اندکی فروکش کرد.

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧

آلبوم هنرهای خوشمزه من(تابستان 87)

  رولت شکلاتی

 

 

برای ساختن این رولت کلی دردسر کشیدم کلافهوسط کار برقا رفت و خامه اش آب شد شل شد و . . . گریهخلاصه با چندتا برش موز کارو  یه جوری سَنبلش کردم مژه

 

 

 

کیک خامه ای با تزئین میوه فصل

 

 

این خوشمزه رو که می بینی خوشمزهبه مناسبت تولد حضرت زهرا (س) و روز مادر به مامانم هدیه دادم قلب حالا بماند سرش چقدر بدبختی کشیدم اوه

 

 

 

ژله بستنیه طالبی

 

 

این یکی اختراع خودمه خجالتگول ظاهرش را نخور زبان

یه چیزه افتضاحی بود که نگووووووسبزنیشخند

 

 

 

شیرینی شکلاتی با بیسکویت

 

 

این عشقه منه قلبآسون ،شیک و صد البته خیلی خوشمزه خوشمزه(البته این را هم به مناسبت روز مادر تهیه کردم یعنی حساب کنی دو نوع شیرینی آماده کردم از خود راضیما اینیم دیگه )

 

 

 

کرم شاتوت

 

 

این کرم مخصوص فصل تابستونه اگه درخت شاتوت توی خونه دارین به امتحانش می ارزه خوشمزه

 

 

 

 

 

پ.ن : این هم شیرینی که قولش داه بود از خود راضی امیدوارم تلافی این مدت غیبت طولانیم شده باشه قلب  البته سر فرصت سعی می کنم دستور تهیه همه آنها را جدا توی وبلاگم بگذارم . فعلا باید برم  سر خونه تکونی بعد از این همه مدت که دس به سیاه و سفید نزدم به قول یکی از بچه ها خونه شده مثل روده سگ سبززبان 

  
نویسنده : سرآشپز گوگولی ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧